حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
392
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
با نااميدى آواز يأس سرمىدهى پس با دست چپ سپر فروتنى برگير و با دست راست شمشير خونريز و خودت ، ترسان باش و از كمين جفا برحذر باش و اگر با تاريكى و ظلمت سفر ، رويارو شدى با مشعلهاى نور صفا برو و به دوست بگو ، چون خوارىام را مىبينى بكوش تا مرا قبل از ديدار ببخشايى به راستى كه « عشق » بازگشتى ندارد مگر به جاى آرزو ( 4 ) [ كدام سرزمين ، از تو خالى است ] كدام سرزمين ، از تو خالى است تا برخيزند و تو را در آسمان جستجو كنند ؟ تو آنها را مىبينى كه ظاهرا تو را مىجويند ولى به خاطر نابينايى تو را نمىبينند ( 5 ) [ عشق هميشه قديم بود ] عشق هميشه قديم بود در ازل همه چيز از عشق آغاز شد عشق حادث نيست چون حدوث صفت است براى آنكس كه او را كشتهاند زندگى است صفاتش از اوست كه حدوث در او راه ندارد